کاش آسمان میدانست درد من چیست !
سبک زندگی ما نشاندهنده باورها، گرایشات، عادت ها، رفتارها و ارزش های
ماست. یک سبک زندگی خاص می تواند ما را سرشار از لذت و شادی کند، سالم
نگهمان دارد، و موفقیت بیشتری عایدمان کند. همچنین می تواند منجر به
بیماری شود و ما را از انجام کارهایی که دوست داریم باز دارد.
خوشبختانه،
این خود ما هستیم که می توانیم اعمال و رفتارهایی که خوشحال، سالم، و
موفقمان می کند را انتخاب کنیم. این انتخاب ها هر روز پیش روی ماست.
اما
این انتخاب مبارزه ای برای ما ایجاد می کند. کنار گذاشتن سبک زندگی که به
آن عادت کرده اید کار ساده ای نیست، حتی اگر آن عادات منفی و ناسالم
برایتان غیرقابل تحمل شده باشد. برای رشد یک چیزی باید درون شما بمیرد و
آن چیزی نیست جز عادات قدیمی، تصویر قدیمی شما از خودتان، طرز تفکر
سابقتان و زندگی قبلتان.
آدم ها می خواهند از نتایح و عواقب کارهای
زشت خود دور بمانند نه از خود آن اعمال. خیلی ها دنبال تغییراتی هستند که
آنقدر بزرگ است که واقعی شدن آن دور از ذهن است. خیلی ها هم سعی می کنند
چندین عادت بد را یکجا ترک کنند که عملی نیست و عادات سابق خیلی زود برمی
گردد.
مثلاً اگر سعی کنید که به طور مداوم هر روز یک عمل و رفتار
جدید را شروع کنید، مطمئناً تغییر منطقی و واقعبینانه ای نیست. تغییرات
کوچکتر را اگر مداوم دنبال کنید به تغییرات بزرگ ختم می شوند. با یک رفتار
جدید شروع کنید که می تواند یک رفتار عادی شما در زندگی شود. بعد نتایج
ملموس آن تغییر را بررسی کنید.
اگر سبک زندگیتان الان آن چیزی نیست
که می خواهید، وقت بگذارید و عمیقاً درمورد سوالات زیر فکر کنید. بعد پاسخ
های خود را در دفترچه ای بنویسید. اینکار به شما کمک میکند تصویری واضح از
سبک زندگی ایدآل خودتان پیدا کنید. همچنین کمک میکند برای شروع سبک جدید
زندگی خود طرح ریزی کنید.
سبک زندگی کنونی من چگونه است؟
باورهای من چطور این سبک زندگی را ایجاد کرده اند؟
سبک زندگی کنونی من چه مشکلاتی برایم در بر داشته است؟
اگر قرار است شیوه زندگی ایدآلی داشته باشم، چه تغییراتی باید در بخش های عمده زندگیم ایجاد شود؟
مثلاً
به طور روزانه چه کارهای متفاوتی را باید انجام دهید؟ چه عاداتی را باید
کنار بگذارید و چه عادات دیگری باید جایگزین آنها کنید؟ به تغییراتی که
باید در عرصه های زیر دهید توجه کنید:
·روابط (خانوادگی و کاری)
·محیط خانه
·سلامتی و مراقبت از خود
·سطح انرژی
·آرامش
·هزینه ها
·استراحت
·خلق و خو
·شادی و رضایت
اگر سبک زندگی ایدآل خودم را داشته باشم، اکثر اوقات چه حس و حالی خواهم داشت؟
چه عادتهای فکری و رفتارهایی من را برای رسیدن به سبک زندگی دلخواهم محدود می کند؟
برای برداشتن این محدودیت ها به چه نیاز دارم؟
اولین چیزی که می خواهم در شیوه زندگی کنونیم تغییر دهم چیست؟
آیا می توانم به تغییرات رفتاری و فکری که در زندگیم ایجاد می کنم متعهد بمانم و اگر چنین است کی اولین تغییر را آغاز می کنم؟
وقتی عادات، افکار و رفتارهای جدید در خود ایجاد کردم، چه احساسی خواهم داشت؟
اولین تغییر مثبتی که امروز می توانم ایجاد کنم چیست؟
این
تمرین ذهن شما را نسبت به امکانات و انتخاب های موجود برای تغییرات مثبت
در زندگیتان باز می کند. وقتی تصویری مشخص از اهداف و تغییرات مورد نظرتان
در ذهن خود ایجاد کردید، می توانید گام اول را بردارید و بک زندگی را شروع
کنید که موفقیت بیشتری برایتان به ارمغان خواهد آورد.
این سوالات
شما را به سوالات دیگری هم هدایت می کند که نیازمند پاسخگویی هستند. شاید
لازم باشد که روند پیشرفت خودتان را به طور منظم بررسی کنید، در برنامه
اولیه خود تغییراتی ایجاد کنید و عملکردهای خود را طبق آن تنظیم کنید.
سبک
زندگی ایدآل خود را تجسم کنید. تغییرات لازم را تعیین کنید و یک برنامه
واقعبینانه برای رسیدن به آن تجسم فکری طراحی کنید. بعد فوراً حداقل یک
تغییر کوچک در فکر یا رفتارتان ایجاد کنید. این توصیه ها به شما کمک می
کند از همین امروز به سمت سبک زندگی ایدآل خود حرکت کنید.
بزرگترین نقطه شکاف زندگی افراد زمانی است که باورهایشان را تغییر می دهند.
احتمالاً از خودتان می پرسید چطور باید عقیده تان درمورد یک چیز را تغییر
دهید؟ درست است؟ این جزء طبیعت انسان است که از چیزی که موجب ناراحتی و
رنج او می شود اجتناب کند. پس یکی از موثرترین راه ها برای تغییر یک باور
این است که مغزتان را با درد و رنج توام با باور موجود عجین کنید. باید از
ته دل احساس کنید که این باور نه تنها موجب غم و رنج شما در گذشته شده
است، بلکه در زمان حال هم برایتان ناراحت کننده است و مطمئناً در آینده
نیز همین منوال را دنبال خواهد کرد. دوم اینکه، باید شکل گیری یک باور
جدید را با یک لذت وصف ناشدنی در ذهنتان همراه کنید. این الگوی ابتدایی
است و آنقدر باید تکرار شود تا تغییرات قابل توجهی در زندگیتان ایجاد کند.
نباید هیچوقت روانشناسی طبیعی انسان را فراموش کنیم که هرکاری که می کنیم
یا از سر نیاز به دوری از درد و رنج است یا از میل به دست یافتن به لذت و
خوشی و اگر هر چیزی را توام با درد و رنج در ذهنمان تصور کنیم، دیگر دست
از آن فعالیت برخواهیم داشت.
در مرحله دوم باید در خودمان شک ایجاد
کنیم. اگر واقعاً صادق باشید، قبول می کنید که باورهایی در گذشته داشته
اید که با اعماق وجود از آنها دفاع می کردید اما حالا از قبول آن خجالت می
کشید. اما این تغییر ناگهانی چطور در شما اتفاق افتاده است؟ چه بر سر
باورهایتان آمده؟ احتمالاً چیزی باعث شد که به آنها شک کنید، درست است؟
ممکن است یک تجربه در زندگیتان سیستم عقیدتی قبلیتان را تهدید کرده باشد.
ما تجرییات بسیار زیادی در طول زندگی به دست می آوریم که باعث می شود
باورها و عقاید سابقمان را زیر سوال ببریم.
اما همیشه هم یک تجربه
جدید با تغییر باورها همراه نیست. گاهی اوقات خیلی ها تجربیاتی به دست می
آورند که مستقیماً با باورهای قدیمیشان تناقض دارد اما باز هم تمایلی به
تغییر ندارند. پس نتیجه می گیریم که تجربیات جدید فقط زمانی ایجاد تغییر
می کند که باعث شود باورهای قدیمیمان را زیر سوال ببریم. وقتی عقاید
سابقمان را سبک و سنگین می کنیم، این احتمال وجود دارد که بفهمیم آنچه که
طی سالیان دراز ناآگاهانه باور داشتیم مبتنی بر پیش فرض هایی نادرست بوده
است. مثل این است که بخواهیم چیزیکه در دیوار فرو رفته را بیرون بکشیم.
چون نمی توانیم آنرا مستقیماً بیرون بکشیم مجبور می شویم که دیوار دور آن
شیء را خراب کنیم تا بیرون بیاید. این استراتژی درمورد باورهایمان هم صادق
است. باید ببینیم این باورها روی چه ستونی استوار هستند. وقتی شروع به
لرزاندن آن ستون می کنیم دیگر آن احساس گذشته را نسبت به آن عقیده نخواهیم
داشت و این آغازی است برای تغییر.
تاریخ من
تو را تکرار نخواهد کرد...
مرا ببخش اگر سردم، اگربه قول تو: «داغونم»
مرا ببخش اگر آهم، اگر که این همه محزونم
مرا ببخش که بی صبرم ، از اینکه آبی بی ابرم
دچارِ فلسفه ی جبرم و ناگزیر در اکنونم!
به ریشه هات قسم هر باد، اسیر زلف توأم ای بید
هنوز دلخوشم از اینکه به زیر پای تو مدفونم
نکاو این همه شبها را نشانِ بودنی از من نیست
شهاب گمشده ای هستم که از مدار تو بیرونم
دو نیم بند از آن تاکم که آفتاب تسلسل وار
مکیده روح طبیعت را، چشیده، ریخته در خونم
بهشت کوچک من... بی تو جهنمی است در اندوهم
که رانده است تن از روحم و قرنهاست که ملعونم
ببخش بر من اگر یک آن بدون چشم تو سر کردم
به چشم های تو محتاجم به سرنوشت تو مدیونم
چه قدر بی تو بد اخلاقم چه قدر بی تو پریشانم!
به هر دلیل که لیلایی به یک دلیل که مجنونم