یکی مثل هیچکس

سلام غزل جان میلت هک شده هروقت اومدی وب تو بخش نظرات کامنت بذار

یکی مثل هیچکس

سلام غزل جان میلت هک شده هروقت اومدی وب تو بخش نظرات کامنت بذار

ساماندهی و دسته بندی عکس ها با PixFiler v5.0.6

مزایا و ویژگی های استفاده از PixFiler Picture Organizer:

- سریع و با کاربرد آسان
- تبدیل و تغییر اندازه عکس ها
- ابزارهای قوی برای دسته بندی آسان و نوشتن یادداشت برای عکس ها
- دسته بندی عکس هایی که روی سی دی یا دی وی دی هستند
- تهیه گزارش، بهینه سازی برای چاپ و ایجاد contact sheets(عکسی متشکل از چندین عکس کوچک کنارهم!)
- ایجاد CDها و DVD های آتوران و اشتراک عکس ها با دوستان
- دسته بندی های سلسله مراتبی
- گرفتن اطلاعات از EXIF و IPTC عکس ها
- به اشتراک گذاشتن اطلاعات بدست آمده در شبکه

و ویژگی های دیگری که با نصب نرم افزار به آن ها پی خواهید برد.

ادامه مطلب ...

دست نوازش

روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد.
او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟

ادامه مطلب ...

مادر


مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشـی خارج شد، دختری را دید که روی جـدول خیابان نشستـه بود و هق هق گریـه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: دختر خوب، چرا گریه می کنی؟

ادامه مطلب ...

شانس خود را امتحان کنید !


           شانس


مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.
ادامه مطلب ...

مردی چهار پسر داشت



آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. 


ادامه مطلب ...