گویا قانون روزگار است که نیمی از عمر را جستن و نیم دیگر، قدر حاصل نیمهی اول را ندانستن. گویی انسان، قدر داشتههایش را نمیداند. داشتههایی که به عمری، بهدست آورده است. گویا قرار است نیمی از عمرمان را با هزار تلاش و خواهش و ترفند بجوییم و آنگاه که زمانِ در آغوشکشیدن شاهد مقصود است، خود، آن را نابود کنیم. شما هم میاندیشید عاقلانه نیست! میدانم اما شاید این اتفاق نامیمون هر روز در کنار ما بارها در حال رخ دادن است. انسانهای بیشماری را پیرامون خود دیدهایم که برای بههم رسیدن، با هم بودن و یکی شدن، از تمام هست و نیست خود میگذرند. روبهروی ابر و باد و ماه و خورشید میایستند تا به مراد دلشان برسند و با آنکه دوستش دارند، زیر یک سقف زندگی کنند اما پس از سالها تحمل رنج و سختی و گذشتن از مانعها، درست در زمانی که میبایست از زندگی لذت ببرند، با بهانهای کوچک، روبهروی هم میایستند.... گویی اینهمه ساعتها، روزها و ماهها بیقراری، برای هیچ بوده است. رخداد بهانهها نیز علت خاصی نمیخواهد، با کدورتی جزئی یا اختلافسلیقهای پیشپاافتاده، همهچیز نابود میشود، حرمتها میشکند و در چشمبههمزدنی، سِیلی ویرانگر، هرچه کاشتهاند را با خود میبرد. راستی کدام دهقان را دیدهاید که هنگام برداشت محصول، آن را زیر دست و پا له کند یا بهدست خود، محصولش را که برای آن، ماهها زحمت کشیده است، نابود کند؟.... راستی ما از کدام دستهایم؟
چگونه است که وقتی به آب میگوییم: «دوستت دارم»، کریستالِ عشق میسازد و زمانیکه به آن میگوییم: «دوستت ندارم»، کریستال آن مچاله میشود؟
اتصال به خرد کل
آیا تاکنون در مورد این مسائل اندیشیدهاید؟
همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی اِونا» پرستار بچههایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم. به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی اِونا»! میدانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمیآورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سیروبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل.
- نه من یادداشت کردهام، من همیشه به پرستار بچههایم سی روبل میدهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کردهام. که میشود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همانطور که میدانید یکشنبهها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون میرفتید. سه تعطیلی .
. . «یولیا واسیلی اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چینهای لباسش بازی میکرد ولی صدایش درنمیآمد.
1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگیست.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.
3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
4- صبحها که از خواب بیدار میشوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
6- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم میکنند.
8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.
بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند. مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد.
سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند.