برای این کار کافی است:
بر روی فایل مورد نظر راست کلیک کرده و Rename را بزنید.
در هنگام تایپ کلید Alt را نگه دارید و به دلخواه یکی از اعداد سمت چپ کیبورد را فشار دهید ، سپس کلید Alt را رها کنید خواهید دید که یکی از اشکال نمایان میشود. نکته جالب این که این اشکال تنها محدود به 9 عدد نمیشود ، بلکه می توانید وقتی Alt را نگه داشته اید دوبار یک عدد را وارد کنید ، میبینید که شکل دیگری ظاهر میشود. در نتیجه اگر یک عدد را چندین دفعه وارد کنید شکل دیگری را خواهید دید.
برای انجام این کار باید قبل از نصب ویندوز جدید از اطلاعات خود در ویندوز خود نسخه پشتیبان تهیه کنید.
نحوه تهیه نسخه پشتیبان بدین صورت است:
در ویندوز XP به این مسیر بروید :
Start > All Programs > Accessories > System Tools > Files and Settings Transfer Wizard
و در ویندوز Vista به مسیر زیر بروید :

امروز ظهر شیطان را دیدم !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.


زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت
تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا
به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم
کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این
روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟