بچه های عزیز سلام
خب ! ما که تعطیلات و تعطیل کردیم و کلی خاطره کول گرفتیم و دوباره اومدیم که بیاییم دیگه
این بار با 20-10 گونی انرژی مثبت شروع می کنیم که شروع کرده باشیم حالا چطوری؟ نی دونم...
به به ممنونم که چه استقبال با شکوهی کردید واقعا که! هیچکی نیست بگه خوش آمدید
خب باشه خودمون به خودمون می گیم مگه ما ها چمونه ؟ خیلی خوش آمدیم، صفا آوردیم، از این ورا، کدوم ورا؟ از اون ورا! خونه ی خاله کدوم وره !؟ از این وره و از اون وره! بسه دیگه بی جنبه!!!
راستی یکی از دوستان (همون غزل ۳-۲ ثانیه ای سابق) بدلیل مصرف بیش از اندازه ی فندخ!!! و پسته اونم از نوع دهن بسته! به بیماری موقت کم نظری مبتلا شدن که امیدوارم به زودی خوف (خوب) بشن و برگردن و ۲ تا نظر بنگارند و مارو هم خوشحال کنن... یعنی مشیه خب شاید شد! خدا رو چی دیدی..!!
بازم سال جدید مبارک. سال خوبی داشته باشین و تو این سال جدید هم الکی خوش باشین! باشه
هستی، چیزهای زیادی به تو بخشیده است. فقط باید با دقت به آنها بنگری. هستی، «لحظه» را به تو بخشیده؛ هستی، «امید به آینده» را به تو بخشیده
ما بذر محبت هستیم اما اگر بذر بمیریم، ناکام خواهیم مرد. باید تبدیل به گُل شویم و رایحهی دلنوازمان را بپراکنیم. فقط در اینصورت کامروا میشویم. یک درخت آنگاه به کامروایی میرسد که شکوفا شود. آنگاه که بهار از راه میرسد و درخت، وجود خود را به رنگهای زیبا و رایحههای دلنوازِ نشاط و طراوت میشکفد و آنگاه که درخت در بادهی خورشید، به زیبایی میرسد، کامروا میشود.
این غذاهای بسیار خوشمزه بسیار ساده تهیه میشوند و شما میتوانید به عنوان غذایی سبک و سریع در شبها برای شامتان تهیه ببینید.
مرغ سرخکرده با گوجه فرنگی:
این غذای خوشمزه ترکیبی از مرغ سرخ شده به همراه سس گوجه فرنگی و آلو برقانی و اسفناج است که غذایی ایدهآل و سالم برای یک شام ساده میباشد.
گویا قانون روزگار است که نیمی از عمر را جستن و نیم دیگر، قدر حاصل نیمهی اول را ندانستن. گویی انسان، قدر داشتههایش را نمیداند. داشتههایی که به عمری، بهدست آورده است. گویا قرار است نیمی از عمرمان را با هزار تلاش و خواهش و ترفند بجوییم و آنگاه که زمانِ در آغوشکشیدن شاهد مقصود است، خود، آن را نابود کنیم. شما هم میاندیشید عاقلانه نیست! میدانم اما شاید این اتفاق نامیمون هر روز در کنار ما بارها در حال رخ دادن است. انسانهای بیشماری را پیرامون خود دیدهایم که برای بههم رسیدن، با هم بودن و یکی شدن، از تمام هست و نیست خود میگذرند. روبهروی ابر و باد و ماه و خورشید میایستند تا به مراد دلشان برسند و با آنکه دوستش دارند، زیر یک سقف زندگی کنند اما پس از سالها تحمل رنج و سختی و گذشتن از مانعها، درست در زمانی که میبایست از زندگی لذت ببرند، با بهانهای کوچک، روبهروی هم میایستند.... گویی اینهمه ساعتها، روزها و ماهها بیقراری، برای هیچ بوده است. رخداد بهانهها نیز علت خاصی نمیخواهد، با کدورتی جزئی یا اختلافسلیقهای پیشپاافتاده، همهچیز نابود میشود، حرمتها میشکند و در چشمبههمزدنی، سِیلی ویرانگر، هرچه کاشتهاند را با خود میبرد. راستی کدام دهقان را دیدهاید که هنگام برداشت محصول، آن را زیر دست و پا له کند یا بهدست خود، محصولش را که برای آن، ماهها زحمت کشیده است، نابود کند؟.... راستی ما از کدام دستهایم؟